close
تبلیغات در اینترنت
دانشگاه - 3
مطالب و دلنوشته های یک دانشجوی داروسازی

دلم ميخواهد با او هم كلام شود او را ببيند ، صدايش را بشنود
دلم ميگويد او را ميخواهم تا با او جاي خاليم پر شود
او را اسير كن و وجودش را براي من بياور
دستور ميدهد زبانم اطاعت ميكند
او ك تا قبل جز من كسي برايش اهميتي نداشت ديگر مرا نيز نميبيند
صدايم را نميشنود
خرد ميكند
ميشكند
مقصودش را از هر راهي طلب ميكند
تا آنكه ديگر راهي براي پيشروي ندارد
او و روياهاي با او بودن را از دست ميدهد
من را نيز
تنها ميماند
او ك تا ديروز صداي ناله ام را نميشنيد الآن به خاطر مياورد
پشيمان است
افسوس ميخورد
باز ميگردد
زار ميزند و كمك ميخواهد
به سراغش ميروم
در آغوشش ميگيرم
آرام ميگيرد
با او هم كلام ميشوم
فراموش ميكند
كارهايش را فراموش ميكند
زمان ميگذرد باهم ميمانيم
مرا دوست دارد
دوستش دارم
تا آنكه با يك نگاه خاطره اي را زنده ميكند
توبه اش را ميشكند و كارش را تكرار ميكند

دوستش بدار ولي كلامي اضافه با او سخن مگو

دل است ديگر
تعارف ك ندارد...

 

علی اکبر ابراهیم پور



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در یکشنبه 07 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 59

عشق و تنفر هر دو دو روي يك سكه اند

اگر سكه عشق شد يك بار ديگر فرصت پرتاب سكه را داريم ولي اگر نفرت شد ديگر آن روي سكه هم نفرت است !

در نگاه اول تمنا ي عشق  داريم و آن را شانس تلقي ميكنيم تا باز هم سكه را پرتاب كنيم ولي در نگاه آخر با اين كار فقط عمر خود را بيهوده هدر ميدهيم

ختم كلام اين است ك جز تنفر براي عشق هاي امروزي چيزي نمي ماند .

 

علی اکبر ابراهیم پور



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در یکشنبه 07 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 62

 از اتاق يلدا(دختر همسايه) صداي خنده مي آمد ، آنقدر بلند بود ك فهميدم دو نفر بودند ك يكي ديگري را ميخنداند .
چراغ اتاقش ك خاموش بود
رفتم تا پيشش باشم و باهم بخنديم
دلم گرفته بود ، چند روزي هوا ابريست و دلم باران ميخواهد
در زدم ولي كسي در را باز نكرد
صداي خنده بلندتر شد
داد زدم "يلدا يلدا درو وا كن"
صدا قطع شد
ولي باز كسي نيامد
باز داد زدم "يلدا كجايي منتظرم"
چند دقيقه اي نگذشت ك يلدا آمد
چشمانش پف كرده و مانند يك خط صاف شده بود ، چشمانش ك ميخنديد
اما ظاهر چشمانش مانند رنگين كمان بعد از باران بود
صدايش در نميامد
دماغش كيپ شده بود
انگار اشتباه كرده بودم
يلدا گريه ميكرد
درآغوشش گرفتم
آب دهانش را ك قورت ميداد صداي رعد مي آمد
هوايش باز باراني شد
از حالت گريه اش فهميدم ك حدسم درست بود
پاي فرد ديگري هم درميان است
يلدا باز ملكه ي وجودش را از دست داده بود
يلدا ملكه ي وجودش را به امين خود سپرده بود ك دزد از آب درآمد.

تمام دختران ملكه اي دارند به نام دل
عاشق ك شوند پادشاه وجود پسر ملكه را اسير خود ميكند ؛
اگر پسر رفت دختر ديگر ملكه هم ندارد تنهاي تنها ميشود و باز بايد به دنبال كسي باشد تا ملكه اي در نزد پادشاه وجودش داشته باشد .

نتيجه :
>>دختر تنها موجوديست ك در تنهايي پايش باشد از خدا هم سبقت ميگيرد.
>>عاشقي درديست ك جز عشق درماني ندارد .

 

علی اکبر ابراهیم پور



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در یکشنبه 07 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 87

سلامتي چرخ و فلك ك چرحوندت ولی پرتت نکرد...

سلامتي كبريت ك پاش باشه خودشم واست آتيش ميزنه...

سلامتي پدربزرگي ك فراموشي گرفته ولي باز ميشناستت...

سلامتي درختاي دنيا ك براي اثبات مرامشون تو زمستون لخت ميشن تا زمين سردش نشه...

سلامتي راسو ك ميتونست سلطان جنگل باشه ولي دلش نيومد بقيه خفه شن...

سلامتي صندوق صدقات ك واسه يه مشت دزد گدايي كرد...

سلامتي باروني ک بارید تا كسي اشكامو نبينه...

سلامتي باباها ك هيچوقت رومون نشد بهشون بگيم "دوستت دارم"...

سلامتي اونايي ك ميگن تعريف از خود نباشه ولي تعرف از خودشونه...

 

علی اکبر ابراهیم پور



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در یکشنبه 07 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 84

+الو سلام
+گفته بودي دلت گرفت بيا پيشم
+كجايي؟!! الان خيلي تنهام
+الو
+الو
+خدااا
-سلام
-خدا دستش بنده
-خودش بعدا زنگ ميزنه ...

عه پس چرا زير شمارش نوشته بود "قل هو الله احد" ؟!!

 

علی اکبر ابراهیم پور



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در یکشنبه 07 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 62
کسب درآمد از پاپ آپ